عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

183

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

يك مريدى به رسم طنازى * شد از ايشان و كرد غمازى او همان لحظه نزد مولانا * آمد و گفت اين حكايت را . . . پس رسيد اين به شه صلاح الدين * نور چشم و چراغ هر ره‌بين خوش بخنديد و گفت : آن كوران * كه ز گمراهىاند بىايمان نيستند اين‌قدر ز حق آگاه * كه بجز امر او نجنبد كاه . . . خود ندانسته اين كه آينه‌ام * نيست نقشى مرا معاينه‌ام . . . " « 1 » خصوصيات صلاح الدين : صلاح الدين واقعا امى بود . سپهسالار مىنويسد كه : روزى مولانا در اثناى معارف " خم " را " خنب " فرمود . يكى از مريدان ايراد گرفت . مولانا فرمود : هى بىادب ، من اين‌قدر مىدانم . اما شيخ صلاح الدين چنين تلفظ مىفرمايد . متابعت از وى را مناسب‌تر مىدانم و راست آن است كه او مىفرمايد . آن مريد خاموش شد « 2 » افلاكى مىنويسد كه صلاح الدين قفل را قلف و مبتلا را مفتلا تلفظ مىكرد و " اغلب طاعنان و طاغيان حضرت شيخ صلاح الدين را نادان و عامى مىخواندند و از غايت جهل و عما امى « 3 » را از عامى نمىدانستند و لوح محفوظ را از لوح حافظ فرق نمىكردند . . . " « 4 » .

--> ( 1 ) ابتدانامه ، ص 75 - 74 به تلخيص ( 2 ) رسالهء سپهسالار ، ص 139 - 138 ( 3 ) امى : كسى كه بر اصل خلقت خود باشد و خواندن و نوشتن نداند . امى بودن بين صوفيان عيب شمرده نمىشود . نام ديگر سورهء فاتحه بنا به روايتى از على ( ع ) " ام الكتاب " است به معنى خلاصه و اصل قرآن . گروهى امى را به معنى كسى كه بدين مقام رسيده باشد ، گرفته‌اند . ( 4 ) لوح محفوظ : نزد اهل شرع ، جسم فوق سماء هفتم است و نزد حكما عقل فعال است كه در آن صور اجسام " على ما هى عليه " منتقش شود -